تبليغاتX
♂♥♀پـــسر آدم دخــتـر حــوا♂♥♀
از کلـــام عشــق ندیــدم خوشــتر

 

عمرت را به پای 

بافتن گیسوانم گذاشتی

وجودم را میدهم

برای بودنت

<3روزت مبارک<3

(زی زی)

+ تاریخ  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 17:32  نویسنده zizi  | 
 

اینبار هم مثل همیشه....

گفتی:

میروی

بر نمیگردی

قول دادی!

و من...

با لبخند و اطمینان کامل،رفتنت را

خیره شدم...

تازه داغی ام به سرد شدن

میپیماید

تازه میفهمم جریان از چه قرار است

چه شده...

تازه میفهمم 

ندارمت

نیستی...

تازه میفهمم

مرده ام...

وای خدا...

چه بر سر عشقمان امد؟!!!

(زی زی)

+ تاریخ  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 14:24  نویسنده zizi  | 
 

خیلی سخته که تنها راه واسه فراموش کردنش این باشه که یه جوری خودتو سرگرم کنی... 

اما....

اون واسه فراموش کردنت کلی راه بلد باشه که

تو حتی یکیش رو هم تو خواب ندیدی!


پ ن:از تو بیش از همه دنیا،ازخودم بیش از تو خستم....!

مخاطب:خودتی....تا یه مدت اپ نمیشه!

+ تاریخ  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:43  نویسنده zizi  | 
 

نبودن هایی هست...

که هیچ بودنی

جبرانشان نمیکند..!

+ تاریخ  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 13:8  نویسنده zizi  | 
 

13 بی دلیل نحس نیست..

وقتی میان دو راهی مادر و پدر قرار بگیری

13نحس میشود

مثل امروز من...

(زی زی)

پ ن:داغونم دیگه دارم خفه میشم.امروز صبح تا ظهر با بابا بیرون بودم.دوتایی تنها.هیچ حرفی بینمون ردوبدل نشد.خلی سرد...با اینکه دوسش دارم اما لذتی نداشت.کلی گریه کردم.عصر رفتم خونه ماما بزرگ مامان اونجا بود.اونجا بهم خیلی خوش میگذره خونواده ی مامان رو خیلی دوست دارم...رو خوبی نداشتم...

+ تاریخ  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 19:0  نویسنده zizi  | 
 

خیالم را بنازم

بیخال لحظه های خیالی ات

نمیشود!

خودت راضی اش کن

نبودنت را بفهمان

(زی زی)

+ تاریخ  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 23:56  نویسنده zizi  | 
 

میدانی چیست؟

گاهی دل درد میگیرم

از پرخوری؟

نه...!

از وجودت

دلدرد میگیرم!!

چای نبات هم 

به دادم نرسید

وجودت را 

رودل کرده ام...!!

(زی زی)

+ تاریخ  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 19:7  نویسنده zizi  | 
 

سال نو  همگی مبارک

بهترین هارو براتون ارزو دارم...

+ تاریخ  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 1:1  نویسنده zizi  | 
 

من میخوام یه دسته گل به اب بدم

ارزو هامو به یک حباب بدم

سیبی از شاخه ی حسرت بچینم

بندازم رو اسمونو تاب بدم

مثل یک دسته گل اقاقیا 

دلم اواز میکنه بیا بیا

تو میری پشت علف ها گم میشی

من میمونمو گل اقاقیا

خواننده:سیمین قانم

+ تاریخ  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 16:28  نویسنده zizi  | 
 

افق....

انجا که نگاهم

در گستره ی نگاهت 

پهن میشود....

(زی زی)

+ تاریخ  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 13:30  نویسنده zizi  | 
 

سلام....
دوست داشتم از راه دور یک بار هم دوست مجازیتون رو ببینید:))

+ تاریخ  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 21:22  نویسنده zizi  | 
 

کیا موافقن یه عکس از خودم بزارم؟:)) 
+ تاریخ  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 12:32  نویسنده zizi  | 
 

عکس گل

+ تاریخ  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 13:48  نویسنده zizi  | 
 

عیدانه هایت را..

چشم انتظارم...

بگذار این عید را کنار تو

هم خانه بودن را 

بفهمم....

بچشم 

طعم گس حضور مردانه ات را

بگذار احساس غرور کنم 

وقتی 

سال تحویل...

هدیه میگذاری کف دستانم

و یک بوسه بر پیشانی ام...

(زی زی)

مخاطب:دقیقا خودتی:-**

پ ن:عاشق همین بوسه های کوچیکتم که صاف میاد وسط پیشونیم:)

+ تاریخ  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 12:52  نویسنده zizi  | 
 

گاهی دلم

انار سرخ میخواهد...

دانه هایش زیر دندانم

خرد شوند...

دهانم پر از خون شود...

تف کنم به تمام نامردی ات

(زی زی)

+ تاریخ  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 12:35  نویسنده zizi  |